تقدیم با تمام احساس :
ای این غزل از دوست از دست رفته
" فروغ دبیری" به یادگار مونده
بیا که دل شده یک مثنوی ترانه ی تو
که با نسیم ببارد به آشیانه ی تو
به انتظار تو تا فصل یادها رفتم
به جاودانگی عشق بی کرانه ی تو
من از صدای علف –از نگاه آبی آب
به التماس گرفتم شبی نشانه ی تو
تو آن غروب عجیبی که بی تو میشکند
سکوت آینه ها در غم شبانه ی تو
به شوق تو با این حجم تازه میخواند
نگاه منتظرم شعر عاشقانه ی تو
بیا دوباره نگیرد دلم بهانه ی تو
