تبليغاتX
غزل سیزدهم
رسم دوئل از المپیک نبود که....زیر نقطه های آتن ردیف شد!.........باور کن

میگن: چرا این همه شمع؟!

 

میگم:این همه شمع بخاطر اینه که همین روزا تولد

 

غزله ٬ولی غزل دلش گرفته

 

چون قافیه باهاش قهر کرده

 

وسر آشتی هم نداره!!

 

واقعن غزل باید چی کار کنه؟

 

آخه غزل که بدون قافیه نمشیه

 

          ٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

 

 

 

سرود سرد قناری کنار ایوان تا............

 

کشید قل قل مشتی به دست قلیان تا...

 

کمی هوای هوسناک وبعد برکه ی آب

 

وبعد عمق نگاهی به دست جریان تا...

 

قشنگتر بنواز وقشنگتر...که نشست.....

 

به روی جاده ی شیطان وپشت فرمان تا ...

 

بگیر گاز  غرور  و  برو  به  سمت  هوس

 

وپرت در برهوتی به قصد عصیان تا.......

 

شبیه  جنبل  و جنبش کنار  جن  کریه

 

بگیر  جشن  فریب و بغلت غلتان تا......

 

سرود سرد قناری کنار ایوان بووووددد

 

که ریخت بغض سماور به روی فنجان تا

 

وشهر همهمه افتاد و هی هیاهو شد....

 

که رفت شخص فلانی به سبک حیوان تا...

 

 

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 1:33 توسط :: الهه پروین ::

خون / گریه می کند

 

از دست درازی زمینی ها

 

/گرفتند

 

ماه به زمین/ خورشید از آسمان

 

بهشت هیچ/ جهنم راهمان نمی دهند

 

*********

 

 

1.سلام / سلام/سلام

 

2.به اندازه یک فصل(پاییز) عذر خواهی که نبودم و

 

3.3تا غزل مهمونه من جبران 3 ماه پاییزی و

 

4.دیگه همینا که گفتم......................

* * * *

آن عشق واین بهانه و...حالا توهی بخند

 

ترکید بغض خانه و... حالا تو هی بخند

 

:" باور نکن که عشق ب بر باد رفته زن"

 

این ماندولرز چانه و... حالا تو هی بخند

 

هی چرخ می خورد سر من دور ماجرا

 

در خلوت شبانه و ....حالا تو هی بخند

 

اینجا غزل به سوگ دل ما نشسته و..

 

آنجا توبا سمانه و...حالا تو هی بخند

 

سر می رود تمام غزلها که داغ شد

 

در وزن ناشیانه و...حالا تو هی بخند

 

دست خدا برای همیشه به دست تو

 

تا باقی ترانه و...حالا تو هی بخند

 

فعلن" دو" تا "یکی" برو از نردبان عشق

 

این خط و این نشانه و...حالا تو هی بخند

* * ** * *

 

مسیح مکتب شعرو طبیب مردم بود

 

عزیز مصر غزلهای شهر گندم بود

 

و رفت تا ته یلدا در آن شب برفی

 

رسید خواجه به دادش عبور چندم بود

 

و مرگ خاطره ها را مرور می کردو..

 

ودختری که نگاهش پر از تفاهم بود...

 

وساعتی سر ساعت /شبی که آرامش

 

نشست بر سر روزی که در تلاطم بود

 

دقیقه ها سر ساعت عبور می دادند

 

عبور لحظه ی مرگی که در تقدم بود

 

و روزنامه ی فردا کنار دکه ی مرد

 

خبر کنار خبر در نمایی از "قم" بود

 

کشید" گردن" دختر" صلیب "را دستی

 

و این خبر که "مسیح" هم درون مردم بود

* * ** * *

 

وقتی تمام باورش را نم گرفت و رفت

 

آنسوی ماجرا خدا ماتم گرفت و رفت

 

وقتی که شب کنار خودت لم کشیده ای

 

رو نیمکت مقابلت شبنم گرفت و رفت

 

رو نیمکت نشسته ای هی فکر/فکر/فکر

 

انگار بیت های تو را کم گرفت و رفت

 

وقتی که صادقانه تر تو فکر می کنی

 

ضمن دلت در آسمان ماهم گرفت و رفت

 

از دست شعرهای خودت لیز می خوری

 

رو سطری از زمان که خدا هم گرفت ورفت

.............

لرزید سرزمین من تا مرز استخوان

 

انگار این قضیه را تا "بم" گرفت ورفت

 

@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

**و یک دنیا حرف وهیچ**

 

 

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 23:29 توسط :: الهه پروین ::